محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

199

مجمع الانساب ( فارسى )

خان رفت و يرليغ فرستاد تا پسر بزرگترش مظفر الدين حجاج سلطان باشد و در عقب اين حكم تركان خاتون باز كرمان آمد و حكومت را بر دست گرفت . و سلطان حجاج به غير از عيش و شراب ندانستى و در وقت خروج براق‌اغول ، سلطان حجاج با لشكر كرمان از راه هرات به خراسان شد و اثرها نمود و منظور نظر اباقا خان گشت و باز كرمان آمد . و چون كوچى بدين صفت داده بود و اردوشناس شده على التخصيص كه در آن نزديكى ايلچى اباقا به طلب خواهرش پادشاه خاتون آمد و بر اردو بردند و خاتون پادشاهزاده شد . پس سلطان حجاج بر رأى مادر اعتراضها كردى و او را مستخف گرفتى و خواستى تا كار مملكت جملگى او را باشد . و تركان تحملهاى مادرانه كردى مفسدان نگذاشتند تا آن اعتراضها به فسادى بزرگ سرايت كرد . و روزى سلطان حجاج در بارگاه به عشرت نشسته بود و تركان حاضر ، گويندگان سماع كردند . جمعى از معارضان تركان اين بيت در انداختند كه : پيرند چرخ و انجم و بخت تو نوجوان * آن به كه پير نوبت خود با جوان دهد تركان بدانست كه اين حديث خبثى است او را ، و اغماض كرد . زمانى ، ديگر بگذشت سلطان حجاج رقص از مادر خواست و غرض او اذلال مادر بود يعنى تا من بعد در بارگاه ننشيند . تركان از آن روى كه زنى عاقله بود برخاست و آستينى بجنبانيد . روز ديگر خيمه بيرون زد و به عزم اردو برفت و مرد فرستاد پيش پسر كه عزيمت اردو مصمم است بايد كه بيايى . جواب داد كه در عقب مىآيم . تركان برفت و سلطان حجاج ممكن شد و تركان به اردو درآمد و كار كرمان را تقرير داد و معين كرد كه حجاج معزول باشد . اين خبر به حجاج رسيد مستشعر گشت و بگريخت و به ولايت سيستان شد و از آنجا به شهر دهلى رفت . مدت ده سال ملازم سلطان دهلى گشت و اجازت [ . . . ] نيافت چون آن سلطان نماند سلطانى ديگر بنشست او را اجازت داد و روى به كرمان نهاد . هنوز به حدود كرمان نارسيده در حدود بكر ، جان به حق تسليم كرد . و از حجاج چهار پسر ماند : يكى قطب الدين طغى شاه و مظفر الدين محمد شاه ، و ركن الدين محمود شاه كه كرمان در سر او شد ، و علاء الدين - حسن شاه و هفت دختر ماند : ملكهء اسلام ، و نور قتلغ ، و سلطان نسب ، و بىبىشاه ، و خان سلطان ، و تندى شاه ، و سلطان ملك .